نقش مالی امروز چیست؟آیا هنوز هم یک ستون اساسی در فرآیند ارزش گذاری است که اقتصاد بازار را از زمان ظهور سرمایه داری در قرن 18 مشخص کرده است؟یا به یک لویاتان کنترل نشده تبدیل شده است که بیشتر از خوب آسیب می رساند؟
اینها برخی از سؤالاتی است که مقاله اخیر در مورد اقتصاددان سعی در پاسخ به آن دارد. Buttonwood (نام مستعار نویسنده ، که به هر حال به توافق نامه ای اشاره دارد که منجر به ایجاد بورس اوراق بهادار نیویورک شده است) شروع به تشریح چهار کارکرد اصلی بخش مالی می کند ، یعنی: عملکرد سیستم پرداخت ، با جمع کردن سرمایه به طور مؤثر تخصیص دهیدپس انداز و سرمایه گذاران ، به عنوان سازنده بازار (یعنی ارائه دهنده نقدینگی) عمل می کنند ، و قیمت را تخصیص می دهند.
اگر این خیلی انتزاعی به نظر می رسد ، در مورد اهمیت بخش مالی در توسعه اولیه سرمایه داری فکر کنید. به عنوان مثال ، رشد اقتصادی بی سابقه ای که ایالات متحده در دوره طلاکاری (1900-1970) تجربه کرده است با افزایش سهم خدمات مالی شرکت ها (تأمین بودجه به مشاغل) در تولید ناخالص داخلی همراه بود ، که به شرکت های نیازمند امور مالی خارجی کمک می کردسرمایه گذاری های خود را افزایش دهید. به عبارت دیگر ، بخش مالی هدایت پس انداز به مشاغل (دومین عملکرد مالی که در بالا ذکر شد) را تسهیل کرد و از این طریق رشد اقتصادی را ارتقا داد.
از آن زمان ، بخش مالی به عنوان یکی از بزرگترین بخش های اقتصادهای توسعه یافته تکامل یافته است. و احتمالاً بیشترین انتقاد ، به ویژه از زمان بحران مالی سال 2008. مقاله Buttonwood برخی از این انتقادات را تکرار می کند.
کل قطعه حول یک استدلال می چرخد: بازارهای مالی رایگان نیستند. نویسنده از بیمه سپرده ، موانع ورود ، لابی سیاسی یا معروف "Greenspan Put" (پایین آمدن نرخ بهره پس از سقوط بازار سهام برای عقب نشینی قیمت ها) به عنوان نمونه ای از مداخلات مضر که عملکرد صنعت مالی را زیر پا می گذارد ، ذکر می کند. من می توانم چند مورد دیگر اضافه کنم: سیاست های کمک مالی که خطر اخلاقی ایجاد می کند و ریسک پذیری غیرمسئولانه را تشویق می کند ، درهای گردان که باعث تقویت روابط نزدیک بین بخش مالی و دولت ها ، الیگپولی در صنعت رتبه بندی و غیره می شود.
در واقع ، بخش مالی از تعدادی از امتیازات برخوردار است که ظرفیت آن را برای انجام کارآمد کارکردهای اقتصاد بازار آن را تضعیف می کند ، و اغلب ستون های اقتصاد را در این راه می لرزاند. با توجه به ریسک سیستمیک ناشی از بخش مالی ، Buttonwood از کاربرد اصل احتیاط حمایت می کند: هرچه مقررات بیشتر ، بهتر شود.
با این حال ، به نظر نمی رسد که این مشکل اصلی را حل کند ، یعنی: کرونیسم در رگهای صنعت مالی ، که علت نهایی خطر سیستمیک است. در حقیقت ، مقررات بیشتر حاکی از لابی کردن بیشتر است ، که به نوبه خود باعث تقویت ارتباط بین قانونگذاران و بخش مالی می شود و خطر اخلاقی را دست نخورده می کند.
نویسنده همچنین توجه به سیاست های جبران خسارت را نشان می دهد: بانکداران و مدیران صندوق غالباً بر اساس عملکرد کوتاه مدت پاداش می گیرند ، که انگیزه های آشکار ایجاد می کند که بقای بلند مدت مشاغل را به خطر می اندازد. مسلماً ، این مشکلی است که باید برطرف شود. با این وجود ، بار سیاست های جبران خسارت ناعادلانه عمدتاً توسط بقیه ذینفعان (به ویژه سهامداران و طلبکاران) تحمل می شود ، که از سوی مدیران که سود شرکت را از دست می دهند ، صدمه دیده اند. بنابراین ، این سهامداران و طلبکاران هستند که نیاز به سازماندهی و صحبت در برابر آن سیاست های جبران خسارت دارند که آنها را ناعادلانه می دانند.
درست است که این تمرکز کوتاه مدت نیز می تواند اقتصاد را به طور کلی به خطر بیندازد. مؤسسات مالی "خیلی بزرگ برای شکست" انگیزه می گیرند که در کوتاه مدت با چشم انداز وثیقه در صورت زشت شدن ، خطرات بیش از حد را در کوتاه مدت قرار دهند. اما این خطر اخلاقی را می توان با تصویب قوانینی که از چنین رویه هایی که اتحادیه اروپا در سال 2016 با دستورالعمل بازیابی و حل بانکی انجام داد ، کاهش داد ، که یک مکانیزم حل بانکی را ایجاد کرد که به موجب آن طلبکاران موظفند در صورت تجدید ساختار بخشی از ضررها را تحمل کنندورشکستگی ، آخرین راه حل وثیقه مالیات دهندگان را به دست آورد.
بانکداری با وضوح کسری (FRB) نیز هدف انتقادات Buttonwood است. FRB ، یک عمل بانکی که مربوط به قرون وسطی اوایل است ، به بانک ها این امکان را می دهد تا ذخایر نقدی را حفظ کنند تا فقط بخشی از سپرده ها را پس بگیرند. Buttonwood ادعا می کند که FRB "بزرگترین ضعف سیستم بانکی" است.
به تنهایی این واقعیت را که FRB منبع مشکلات موجود در سیستم بانکی نیست ، به نظر می رسد که Buttonwood FRB را با عدم تطابق بلوغ (تحول بلوغ با نام مستعار) اشتباه می گیرد: سرمایه گذاری در دارایی های بلند مدت با استفاده از بودجه کوتاه مدت. حتی اگر هر دو عمل مرتبط باشند ، اما آنها یکسان نیستند. در حقیقت ، بانکها همچنین می توانند سررسید وام و سپرده ها را تحت یک سیستم بانکی با خدمات 100 ٪ ناسازگار کنند.
یک بخش مالی قوی هنوز برای رشد اقتصادی ضروری است. Buttonwood درست وقتی ادعا می کند که بازارهای مالی رایگان نیستند ، که صنعت مالی را به منبع ریسک سیستمیک تبدیل کرده است. با این حال ، این امر باید آزادسازی واقعی بخش را توجیه کند ، و نه مقررات بیشتری که از هیولا تغذیه می کند و باعث بزرگتر شدن آن می شود.
آموزش استراتژی معاملاتی...
ما را در سایت آموزش استراتژی معاملاتی دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ملیحه نصیری
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
7 تير
1402 ساعت: 13:24